اي کار غم تو غمگساري

شاعر : انوري

اندوه غم تو شادخوارياي کار غم تو غمگساري
در چشمه‌ي خور به چشم خوارياز کبر نگاه کرد رويت
شب روشن گشت و روز تارياز تابش روي و تاب زلفت
برکند نهال کامگاريفقر غم تو ز باغ دلها
وي ضربت غمزه‌ي تو کارياي شربت بوسه‌ي تو شافي
در بند فراق خود بداريداري سر آنکه بيش از اينم
چونست به صد هزار زاريگويي بي‌من دل تو چونست
آنرا به غنيمتي شماريروزي که غم نوم نمايي
چشم بد دور نيک ياريبا ياران اين کنند احسنت
هر گوشه همي کني سواريامروز بر اسب جور با من
تاب ثقةالملوک ناريترسم فردا گه مظالم